تبليغاتX
بركه نقره اي







بركه نقره اي

برکه نقره ای

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:33 توسط نرگس |

از یــــاد رفـته

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته الفت بگسست

در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
هر کجا مینگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده
گفتم از دیده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود
مرگ باید که مرا دریابد
ورنه دردیست که مشکل برود
تا لبی بر لب من می لغزد
می کشم آه که کاش این، او بود
کاش این لب که مرا می بوسد
لب سوزنده آن بدخو بود
می کشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود که چه شد آغوشش


چه شد آن آتش سوزنده که بود
شعله ور در نفس خاموشش

شعر گفتم که ز دل بر دارم
بار سنگین غم عشقش را
شعر خود جلوه ای از رویش شد
با که گویم ستم عشقش را
مادر این شانه ز مویم بردار
سرمه را پاک کن از چشمانم
بکن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چکار ایدم این زیبایی
بشکن این اینه را ای مادر
حاصلم چیست ز خودآرایی
در ببندید و بگویید که من
جز از او همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا ؟ باکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم


قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید که پیغام از کیست

گر از او نیست بگویید آن زن
دیر گاهیست در این منزل نیست

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 0:2 توسط نرگس |

مادر

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 0:37 توسط نرگس |

پیشاپیش فرا رسیدن روز فرشته زمینی مبارک

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 0:34 توسط نرگس |