ساقی دوباره باده فروشی ز سرنهاد
جام شکسته را به کف خانه برنهاد
گفتا دوباره باز نخواهم شدن مگر
بینم رخ تو یار که غم بر دلم نهاد
آمد برون ز خانه سوی کوی دوست رفت
آنجا هم هیچ ندید دوباره صنم نهاد
باز امدو گرفت ساغر بی باده را همی
تا پر کند ز باده جامی که بر نهاد
اکنون رسید موسم گل چیدن ای عزیز
بر خیز دامن پر گل در چمن نهاد
آن کس که در پی او رفته ایی ز باغ
اکنون میان باغ منتظر دیده بر نهاد
آهم اگر برون رود از خانه دلم
یک دم بیا که منتظر دیده سر نهاد
جام شکسته را به کف خانه برنهاد
گفتا دوباره باز نخواهم شدن مگر
بینم رخ تو یار که غم بر دلم نهاد
آمد برون ز خانه سوی کوی دوست رفت
آنجا هم هیچ ندید دوباره صنم نهاد
باز امدو گرفت ساغر بی باده را همی
تا پر کند ز باده جامی که بر نهاد
اکنون رسید موسم گل چیدن ای عزیز
بر خیز دامن پر گل در چمن نهاد
آن کس که در پی او رفته ایی ز باغ
اکنون میان باغ منتظر دیده بر نهاد
آهم اگر برون رود از خانه دلم
یک دم بیا که منتظر دیده سر نهاد
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 23:43 توسط نرگس
|

