..........
قاصدک برد پیام دل را
پیش برگان گل لاله و نرگس
تا بگوید به آنها
چه بهاری زیباست
لیک در راه بدیده
دیده دخترکی تر
اشک حسر بر جشم
با خودش گفت چرا
این زمین ابی نیست
و سراپرد ه ابهام چرا
این همه دلگیر است
و دوباره پرسید
از خودش این چه معنا دارد
که دل پیر خرابت شکنی
و جدا گردی
از سراپرده عشق
بهتر آنست که آنجا باشی
تا بینی سحرا مرد خدا را هر صبح
پیش برگان گل لاله و نرگس
تا بگوید به آنها
چه بهاری زیباست
لیک در راه بدیده
دیده دخترکی تر
اشک حسر بر جشم
با خودش گفت چرا
این زمین ابی نیست
و سراپرد ه ابهام چرا
این همه دلگیر است
و دوباره پرسید
از خودش این چه معنا دارد
که دل پیر خرابت شکنی
و جدا گردی
از سراپرده عشق
بهتر آنست که آنجا باشی
تا بینی سحرا مرد خدا را هر صبح
شعر از دوست خوبم اسد که لطف کردند برای آپ قبلی گذاشتند ![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:22 توسط نرگس
|

