ساحل و موج
ساحل وموج
موجی به ساحل آمدویک بوسه برگرفت گامی جلوترآمدوبوسی دگر گرفت
باکفتن عبارت-دیوانه ای مگر-!؟ جنگی میان ساحل و آن موج درگرفت
موج ازگذشته هاوزمانهای دورِ دور راز نهانِ سینه خود را ز سر گرفت
ساحل به اعتراض لب خود ز هم گشود این بار موج بوسه ای آهسته تر گرفت
ساحل که لب ز بوسه آن موج می گزید آغوش خودگشوده و او رابه بر گرفت
امّادریغ و درد که این موج پرفریب بااین تبانی ازمن مسکین گُهرگرفت

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 18:38 توسط نرگس
|

